|
یکسری جوک باحال
|
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:22 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک روز یک ترکه میره کله پزی میگه آقا چشم بزارید یارو میره چشم بزاره ترکه میره قایم میشه
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:21 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به تركه مي گن سفره حج چطور بود ميگه عالي ،خيابوناش تميز ، برجاش بلند ، ماشينا همه اخرين مدل يه جاي ديدني هم داشت كه خيلي شلوغ بود من نرفتم
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:19 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به ترکه میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده!!
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:17 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به ترکه میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده!!
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:16 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
داریوش میره اردبیل کنسرت اجرا کنه بعد میگه چی براتون بخونم همه میگن ابی بخون
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:15 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:13 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یک روز یک کامین جوک داشته ازاردبیل میومده . ترکه به خودش نارنجک میبنده میره زیرش
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:6 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ترکه ميره كتاب خونه ميگه :اقا من اين كتابي را كه برداشتم شخصيت زياد داشت ولي داستان نداشت, كتابدار ميگه پس ديروز شما بودي كه دفترچه تلفن ما را برداشته بودي.
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:59 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ترکه میره دانشگاه به ۲ دلیل می فهمن ترکه ! ۱. سامسونتشو می زاره تو زنبیل ۲. وقتی استاد تخته رو پاک می کنه اونم دفترشو پاک می کنه
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:57 توسط A.H.T
|
|
|||||
|
|||||